...کمی حرف و يادی از
پر از حادثه ام امشب از پنجره تا خواب ستاره ، دوباره ام امشب شب عریان کردن احساس شب تهی بودن از تن شب پیدا کردن تماشا شب عبور از بهانه شب برگشتن نور آینه می فهمد این همه بودن و نبودن را در شب عریانی احساسم آینه دیدارم شد پر از حادثه ام امشب در حجم بی پایان بودن ها و نبودن ها ، دوباره ام امشب به وسعت با تو بودنم ، نگاهم سبز می روید در عطش روییدن تو در این وسعت بی انتها ، من نیز روییدم در من ریشه داری در تو ریشه دارم من و تو در عشق ریشه داریم بهم پیچیدیم ، نور شدیم به وسعت پرواز ، تا طلوع ، تن پوش هم شدیم سقف زمان در افق ، واژگون شد تمام شدم ، شروع شدم با تو تکرار شدم تکرار تو شدن ، تولد هر لحظه من است می مانم تا ابد در این تو شدن از تو ابدیتی می سازم تا مرز عبوراز خویشتن ... جانم را می شویم با هر بهانه ای که یاد تو باشد حس حضورت را مقدس میدانم در خلوتم نماز حضور تو وبوی ترا بجای می آورم صورتم را بخاک می سایم چرا که می دانم خاک به تقدس این عشق پابرجاست تنم را با عطر تو می آلایم تا نفسم تو را زمزمه کند به آسمان نگاه می کنم به زمینی که در امتداد آسمان است این هدیه آسمانی از کدامین نقطه هدیه شده؟ حجم مرا به بی نهایت می کشاند به مفهوم نیستی و تمامیت واژه می رسم جایی که در تو به پایان می رسم وآغاز خود را حس می کنم ببار بر من بتابد بر من من ذره ای از این اتفاق نیستم من!!!من کیستم؟ من نیستم ببار بتاب من نیستم من چه کسی هستم؟ چرا اینجا ایستاده ام؟ تو چرا اینجایی؟ چرا او آنجاست؟ او و من یعنی چه؟ داستان چیست؟ حکمت این همه اتفاق چیست؟ به تماشای ما نشسته اند؟ شده ایم سرگرمی؟ عجب دنیای بهم ریخته ای داری خدا هر تصور و سرگرمی که دلت خواست، آفریدی چرخه صید و صیاد است برای بقا باید صیاد باشی ... نمی فهمم!!! صدای شبانه جیر جیرک ها و قورباغه ها ،از فردا برایم سخن می گفت افکار کودکی و این حرف ها!!! تنها فکرمان این بود: صدا از کجاست!!! حالا ، صدا و آهنگ آنروز ، برایم کتابی شده هزاران اتفاق و هزاران رنگ وهزاران آدم عجب حکایتی دارد این دور و نزدیک آن روز از آسمان ، بادبادکش جلوه داشت حالا از آسمان ، هیچ بودن خویش را می بینم آنروز جاده و خیابان یعنی فرصتی برای بازی حالا ، جاده یعنی رفتن برای نرسیدن آنروز خاک مفهوم گل بازی را ارمغان داشت حالا ، خاک مفهوم عجیبی دارد کودکی را به که سپردم؟ آسمان؟ به نگاهی که همچنان در جاده خسته است؟ با هزاران سوال از دنیای خاکی؟ به نظر بزرگ شدیم اما همچنان در ادامه بازی سرگردانیم!!!!! ترا می جویم تا حس التهاب قلبم با نگاهی از طعم دیدار تا باور رویایی آن اتفاق تو و نگاه تو و آن اتفاق باز دوباره ، تر شدم حس دیدارت ،پریشانم کرد گم شدم اتفاق این ماجرا شدم سجده گاه من ، دلی است که وجودم هنوز در او جاریست و من در او جاری هستم به ابدیتی که ایمان دارم می خواهم از ترس بگذرم دوباره شروع کنم با شجاعت ، شروع خواهم کرد و مصمم خواهم گذشت خدایا میدانم در وجودم جاری هستی و شجاعتم به خاطر داشتن توست پای رفتن دارم پنجره هنوز برایم مفهوم است هنوز آسمان ، شوق پرواز است هنوز عاشق مانده ام وفادار به عشق و حرمت هنوز آغوشم برای مهربانی ، کودکی مشتاق است سیب آورده ام تماشا کن ، بوی زندگی می دهد بوی نیما میدهذ نرگس م تاج سر است عمق نگاه و معنای دل من است بوی سیب و نرگس، صدای چنگ و روباب حالا بال پرواز و پای رفتن دارم ... کاش آنقدر بودیم ، کم نبودیم دلم پرواز می خواهد مرداب پیر سکوت و ستاره شب یک لانه سکوت نم باران پری برای چتر شدن دلم رود آرام تنهایی ، پر از ترا می خواهد صورت بشو ای قاصدک چهره از خبر بردار اینبار بیا ، این تن خسته و مرداب پیر را پرواز باش بیا، تا از انتظار بگذرم بیا تا اشباع از هر حادثه باشم جنس آسمان جاری ایست بیا قاصدک بیا قاصدک امشب ، ستاره ها، چیدنی شده سبدی بردار ، مهر بچین امشب ، نگاه آسمان ، حس عبورم شده قدمی بردار ، عبور ، عمق دلم شده امشب دلم ، مثل ستاره شده امشب ، عبور با دلم ، تماشایی شده سبدی بردار ، وقت چیدن دلم شده هنوز ، کودک دیروزم دلم پدر می خواهد باز زمستان از راه رسید آخرین روزهای میهمانی پدر چه روزهای سخت و سردی دلم باز هوایی شده دلم پدر می خواهد در خانه جاری هستی استحکام خانه ، به نام توست امشب طولانی ترین شب یاد است امشب بیشتر از هر شب، دلم پدر می خواهد جاده هیچ وقت معنی خیلی چیزها را نفهمید انتهایش هم به دوراهی ختم شد عبور خسته شد نشست میان دوراهی راهش، بی راه شد یک راه ، جبر بود یک راه اختیار کدام جبر بود و کدام اختیار ، معلوم نبود باز عبور ، جبر و اختیار شد!!! امشب دوست دارم تماشا باشم تو باشی و نگاه محرم شب دلم سکوت و ساز می خواهد حوالی خانه ، بهانه در می زند می دانم چشمانی پشت پنجره عاشق مانده حضور، از حسم سرشار میشود باز خلوتم پر از ماجرا میشود حس بودن و نبودن برای همیشه تجربه ام باش تلخ و شیرینش را خریدارم نه برای امشب تا انتهایم با همه این ماجراها ، شروع کن مرا من و تو که هستیم؟ لقب من در من و من در تو چگونه موجودی است؟ من و تو آمدیم در پدیده حیات!!!که چه!!! صاحب تفکر ، صاحب اختیار!!! به یکی بال پرواز و به دیگری ریشه به آن یکی دست و پا به آن یکی دیگر جاری بودن و دیگری سنگ شدن همه به حان هم می افتند در این چرخه همه ، هم صیدیم و صیدا نمی دانم چه خواهد شد... انگار همین نزدیکی ها ، جستجو می کند حس گم شده ام را همین جاست شاید حواسم نیست شاید هم هست ، سایه ها پر می کشند تو هم مثل منی بیا باهم طرحی از انطرفتر بکشیم نیست و هست ها را با هم خط خطی کنیم بخندیم تا ته لحظه های بودن و اتفاق بیا باهم از آینه بگذریم دستم همین نزدیکی هاست حس گم شده ام همین حاست دستم بگیر تا از تمام حس ها بگذریم خودم را با تو قسمت میکنم تا دنبال نیمه خود نباشم چقدر این روزها راه رفتنم را بیشتر حس می کنم دیدنم را خیلی بیشتر می فهمم نفس می کشم ، بوی حیات را می بینم مفهوم عشق و عاشق شدن را بیشتر حس میکنم احساس می کنم بیشتر از هر روزی عاشق ترم احساس می کنم بیشتر از لحظه ها ، نزدیکترم جقدر راحت دوستت دارم بی واسطه ، حست می کنم بدون خویش و تن و بهانه و حواس ، دوستت دارم تویی که می دانی عاشقت هستم دوستت دارم...
پنجره همیشه معنا داشت
وعده دیدار داشت
پنجره همیشه رو به آسمان بود
پنجره همیشه حس آسمان بود
پنجره معنی دل سپردن به آسمان بود
خودم را به آسمان سپردم تا رها باشم
خودم را به پرواز گره زدم تا با آسمان باشم
قلبی در آسمان می تپد
شاید همان قلبی است که برایم می تپد
خودم را از پنجره به آسمان می سپارم
خودم را به تو می سپارم که آسمانی هستی
به دستان تو که صدای ضربان قلبم را می شمارد
به چشمانی که به پروازم سمت و سو میدهد
خودم رااز آسمان به تو می سپارم

| Design By : Night Melody |

